وقتی روز به‌ روز بزرگتر می‌شوی

روایت رشد من

بارون درخت‌نشین

/ بازدید : ۱۱۷

کمال‌گرای درونم بعد از خواندن «بارون درخت‌نشین» مرا وا داشت که صبر کنم و چیزی ننویسم چون دلش می‌خواست اول کتاب «چگونه کتاب بخوانیم» مورتیمر آدلر را بگیرد و کم کم که آن را می‌خواند، بارون درخت‌نشین را هم بررسی دوباره‌ای کند و مطلب جذاب‌تر و غنی‌تری درموردش بنویسد. مطلبی که شاید بتواند یافته‌هایی فراتر از خوانش اولیه را شامل شود.

اما حالا با اینکه آن کتاب را از کتابخانه گرفته‌ام و اوایلش را مطالعه کرده‌ام، تعویق در نوشتن برداشت‌های اولیه و تجربه‌ام از کتاب را بیهوده تلف کردن وقتم می‌دانم. هر کتابی سر جای خودش!

(امیدوارم توضیحاتم اسپویل نداشته باشد، درواقع تجربه ناچیزی در نوشتن از کتاب‌ها دارم و دقیقاً نمی‌دانم کجا و کی اسپویل اتفاق می‌افتد؛ تلاش می‌کنم نکات برجسته را بگویم و جزئی‌نگری نکنم.)

«بارون درخت‌نشین» اثر ایتالو کالوینو، نویسنده‌ی ایتالیایی، روایت پسری است که بعد از یک اتفاق تصمیم می‌گیرد دیگر پایش را روی زمین نگذارد! و به همین دلیل می‌رود بالای درخت‌ها زندگی کند. کتاب توسط برادر بارون روایت می‌شود. برادری که مثل من و شما یک انسان معمولی است و ماجراهای غیرمعمولی برادرش را تعریف می‌کند؛ از عشقش گرفته تا نوع زندگی‌اش بالای درختان، از نوجوانی تا بزرگسالی و از عقاید پیش‌پا افتاده‌اش تا فلسفه‌ی زندگی بارون.

فلسفه‌ی زندگی او، دقیقاً در خود زندگی‌اش متجلی شده است. دوری از مردم و همچنان همسو با مردم بودن و دغدغه‌ی آنان را داشتن، از ویژگی‌های بارز زندگی او است. ویژگی‌ای که دغدغه‌ی ایجادِ تعادل بین دو کفه‌ی متضادش، بنظر من از آن دغدغه‌هایی است که آدم‌های اثرگذار زیاد در زندگی با آن دست و پنجه نرم می‌کنند!

خواندن بارون درخت‌نشین، حتی خیلی از زوایای زندگی یک نوجوان را می‌تواند روشن‌تر کند: گرایشات روحی و جنسی، روح یاغی‌گری و شاید هم لج‌بازی. همینطور کتاب عقاید عظیم‌تر بارون درمورد زندگی را هم در بر می‌گیرد.

از معرفی خود کتاب که بگذریم، حس من شخصی من پس از خواندن کتاب، یک‌جور علاقه خاصی به نوع زندگی بارون بود. علاقه‌ای که شاید بگویم به حسادت نیز تبدیل گشت: هم‌زمان با مردم و بدون آن‌ها بودن، مسأله‌ای بی‌شک حسادت برانگیز است. بنظرم این وضعیت، نقطه‌ای است که از گزند‌های اکثر مردم می‌توان در امان ماند. و با اینکه در این شرایط مجبوری در غار تنهایی دست و پنجه نرم کنی، کنار آنان نیز هستی.

برای من، این وجه زندگی بارون بسیار پررنگ بود. خیلی جاها دوست داشتم نظر خودش را درباره‌ی نوع زندگی‌اش بدانم. دلم می‌خواست بفهمم وقتی کسی در این راه قدم می‌گذارد، به چه درصدی از رضایت می‌رسد.

خلاصه؛ «بارون درخت‌نشین» علاوه بر وادار کردن شما به فکر کردن درمورد تمام موارد بالا، یک داستان جذاب و گیرا و تخیلی را پیش روی شما قرار می‌دهد. 


پ.ن: چهارمین کتاب مطالعه شده از چالش ۱۲ کتاب گودریدز امسال.

پ.ن: ترجمه‌ی مهدی سحابی را خواندم.

نویسنده : فاطمه .ح ۶ نظر ۶ لایک:) | ۰ دیس لایک:( |

پوست انداختن

/ بازدید : ۱۰۱

Image result for grow

قبلاً وقتی به مشکل روانی‌ای بر می‌خوردم، رفتن به یوتیوب و گوش دادن آهنگ می‌توانست برای دفع آن احساسات بدِ ناشی از مشکلاتم کارساز باشد. بلد بودم حواسم را پرت کنم و راحت‌تر به زندگی روزمره برگردم. 

هنوز هم همین‌ کارها را می‌کنم، اما آن‌طور که پیش‌ تر آرام می‌گرفتم، آرام نمی‌گیرم. دیگر ویدئوهایی که انگیزه‌هایم را در ابعاد مختلف زندگی قلقلک می‌دادند، نمی‌توانند حواسم را به خوبی پرت کنند. دلیل این اتفاق، که بنظرم بخشی از فرآیند رشد است، افسرده شدن من نیست. فکر می‌کنم یا 1. مشکلاتم بزرگتر و حل‌نشدنی‌ تر شده یا اینکه 2. واقع‌بین‌ تر شده‌ام.

و به احتمال زیادتر، آمیزه‌ای از هر دو در من رخ داده.

نتیجه‌ی این دو، اول از همه تلاش بیشتر من برای یافتن انگیزه‌های درونی است. اینکه چرا ویدئوی زندگی فردی با حداقل امکانات در یک وَن دیگر حواس مرا از مشکلات پرت نمی‌کند، ساده است. من یادگرفته‌ام که زندگی همین مشکلاتی است که دارم، نه ویدئوهایی که می‌بینم. برای همین بیشتر از خودم می‌پرسم که مشکل در واقع چیست؟ چرا با این مسئله مشکل دارم؟ حل نشدنش چه آثار بدی بر زندگی‌ام می‌گذارد؟ - روان‌شناس می‌تواند به آن کمکی کند؟ اگر همه مشکلاتم حل می‌شد، آیا باز هم راغب بودم که تغییری در اوضاع بدهم؟ - مشکل من سطحی است یا بنیادی؟ - چرا اینقدر دست و پا می‌زنم؟!

بعضی وقت‌ها یافتن انگیزه‌های درونی‌ام از حل مسأله حتی مسأله را سخت‌تر نیز می‌کند؛ چون در فرآیند این شناخت می‌فهمم چقدر مشکلات بیشتری در دل همین مشکل وجود دارد. شاید این مرا در آن لحظه افسرده تر و درمانده‌تر کند. شاید هم نه. البته قطعاً مرا واقع‌بین‌ تر خواهد کرد!

نتیجه‌ی دیگر این دست و پا زدن ها، عملگرا تر شدن نیز است. وقتی به عمق مشکل پی می‌برم، وقتی دیگر حالم از اوضاع بهم می‌خورد، وقتی تمام زندگی روزمره‌ام تحت الشعاع قرار می‌گیرد، بالاخره یک کاری می‌کنم. شاید نه امروز، نه فردا، نه حتی هفته دیگر، اما بالاخره دست به کار می‌شوم.

اگر هم نشوم، خب ایرادی ندارد، ضربه می‌خورم، مشکلاتم بزرگتر می‌شود و مجبورم از عمل نکردن هایم درسی بگیرم!

نویسنده : فاطمه .ح ۴ نظر ۷ لایک:) | ۰ دیس لایک:( |

چرا دیگر Yaoi نمی‌بینم

/ بازدید : ۱۶۸

چند دقیقه پیش کامنتی برای پستی دریافت کردم که معرفی یک انیمه بود. انیمه yuri on ice را که در ژانر yaoi (روابط پسر با پسر) است، چند سال پیش در این وبلاگ معرفی کرده بودم. با خواندن این کامنت به یاد آوردم که دیگر طرفدار yaoi نیستم و حتی آن را نفی می‌کنم.

اما چرا دیگر انیمه‌ی ژانر یائویی نمی‌بینم؟

نه به خاطر اینکه روابط بین دو پسر را نشان می‌دهد. نه به خاطر اینکه رابطه احساسی و جنسی دو پسر را نفی می‌کنم. اتفاقاً برعکس. چنین عقایدی ندارم و از این منظر یائویی را بد نمی‌دانم. 

اما دلیل اصلی اینکه یائویی یک ژانر دروغگو بنظرم می‌رسد، تصور غلطی است که به نمایش می‌گذارد. یائویی به ما می‌گوید پسرهایی که با هم رابطه دارند، شبیه دخترها هستند. آن‌ها ظریف و احساساتی‌اند. در واقع بنظر من یائویی روابط پسر با پسر را حتی به رسمیت هم نمی‌شناسد. چون پسرها در این انیمه‌ها شخصیت مستقلی ندارند. اندام‌های آنان دخترانه، ظریف و با اغراق است. و به همین دلیل مدت‌هاست که یائویی نمی‌بینم. 

یائویی یعنی یک دروغ رسانه‌ای و چهره‌ای غلط انداز از روابط هم‌جنسگرایان مردی که ظریف نیستند. مردهای معمولی‌اند. آنها بدون نیاز به بدن‌های دخترانه، معنا دارند و یائویی این معنا را از آنها میگیرد. همان کاری که رسانه با روابط زن و مرد کرده. زنان را ظریف و با اندام‌های اغراق‌آمیز نشان داده و تبِ لاغری و تراشیده بودن اندام را میان دخترها رواج داده. حالا همین اتفاق برای روابط هم‌جنسگرایان در حال رخ دادن است: ساختن تصویری غلط از این گونه روابط و نهادینه کردن آن در ذهن مردم.

نویسنده : فاطمه .ح ۴ نظر ۳ لایک:) | ۱ دیس لایک:( |
About Me
فاطمه‌ام؛
یک دهه هشتادی، وگن و گیلانی.
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان