وقتی روزبه‌روز بزرگتر می‌شوی

وقتی روزبه‌روز بزرگتر می‌شوی

مشکل بزرگ شدن نیست؛
مشکل فراموش کردنه

آخرین مطالب




تقریبا چهار و خورده‌ای

سه شنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۵۴ ب.ظ

زلزله اومدن موقع خواب واقعا ظلمه! 

اگه کسی بیدارم نمی‌کرد به احتمال زیاد اصن متوجه لرزش‌هاش نمی‌شدم. مصداق اون ضرب المثل که مادر در وصفم میگه رو کاملا حس کردم:)) : دنیا رو آب ببره، فاطمه رو خواب می‌بره!

حالا هم زلزله اومد و من خواب بودم. برادر و مادرم خیلی سریع منو بیدار کردن و من در حالیکه هنوز نیمه هشیار بودم، به سمت پله‌ها کشیده ‌می‌شدم. رفتیم تو حیاطمون و یه پنج دقیقه‌ای موندیم که خیلی سرد بود! برادرم گفت ما فقط 5 دقیقه اینجاییم، اون بدبختا دو هفته‌س تو چادرن.

آخرشم بعد از ابراز تاسف و پس از اینکه کاملا لود شدم، بازم اومدیم بالا و اینبار لباس خوب پوشیدیم و منتظریم که در حمله‌ی بعدی اوکی باشیم :))



موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۱۴
فاطمه .ح

نظرات  (۳)

ینی اینقده طولانی بود که بیدارت کنن و بیدار بشی و برید بیرون؟ من فقط دوتا تکون حس کردم. 
+ اوه! الان یادم اومد لنگرود هستی. مرکز زلزله :| 
پاسخ:
بله بله :)))

۱۷ آذر ۹۶ ، ۱۰:۴۳ آسـوکـآ آآ
من که حس نکردم
ولی شب آماده باش خوابیدم :|
خیلی ترسناک بود
شب پر وحشتی بود . . .
پاسخ:
چطوری اینقدر از چیزی که تجربه نکردی ترسیدی؟
۱۸ آذر ۹۶ ، ۰۵:۲۵ آسـوکـآ آآ
چون چند سال قبل این اتفاق افتاده بود و شدید بود
فقط خسارت نداشت
یه چیزی حدود 12 سال پیش
و چیزی که تو رشت باعث وحشت شده بود برگشتن به سال 69 و زلزله ای بود که ساعت 12 شب اتفاق افتاد و قبلش هشدار داده بودن و کسی جدی نگرفته بود.
این بار همه جدی گرفتیم ولی اتفاق نیفتاد
به هر حال فعلا سفر استانی میره
امیدوارم بعد گیلان جایی نخواد بره

پاسخ:
آها

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">