وقتی روزبه‌روز بزرگتر می‌شوی

وقتی روزبه‌روز بزرگتر می‌شوی

مشکل بزرگ شدن نیست؛
مشکل فراموش کردنه





پرسش

چهارشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۵:۲۸ ب.ظ

مهسا داشت درباره ی یکی از دغدغه هایی که تابحال چندین و چندبار مطرح کرده بود در کلاس ادبیات حرف می زد. در حقیقت رفته بود که زندگی نامه اقای دقیقی-نمایش نامه نویس رو بخونه تا هم ما با این اقا اشنا بشیم و هم اینکه اون متن قرار بود جزو بخشِ ادبیات بومیِ کتابمون بشه. خب این اقای دقیقی که مهسا بارها درباره ش حرف زده بود، اولین گروهی رو داشتن که از استان گیلان رفتن جشنواره ی فجر و دوران انقلاب کتاب ها و نمایشنامه هایی نوشته و جوایز خوبی هم کسب کرده ولی الان داره در بازار میوه فروشانِ فلان جا کار می کنه و این چکیده ی حرفهایی بود که مهسا زد؛ درباره ی حمایت نکردن از هنرمندان و غیره. 

خب لازم به ذکر هست که ایشون اون موقع ها که نمایش رو صحنه می بردن و کتاب می نوشتن و این چیزها، در اصل داشتن از ارث پدری خودشون در این راه استفاده می کردن و حالا تموم شدت همون میراث یکی از دلایلیِ که نمیتونن به کار هنری به شکل جدی ادامه بدن؛ خلاصه ش همون مشکل مالیه. 

به علاوه این نکته که خودم یه سه شنبه برای نمایش نامه خوانی ای که متعلق به ایشون بود و اجرا شد رفتم. 

اینکه این اقای دقیقی تا الان نتونسته اسم خیلی بزرگی از خودش در کنه در حدی که خیلی ها بشناسنش خب یکی از حرفهای مهسا بود. میگفت چطور یه همچین ادم با استعدادی که این کارها رو کرده نمی تونه به کار هنری خودش ادامه بده ولی افراد زیادی در سینما تلوزیون کارگردانی و غیره در ایران هستن که استعداد خاصی ندارن و شناخته شده هستن؟

 به شخصه فکر می کنم چندین دلیل وجود داره که همچین سرنوشتی برای این اقا پیش اومده و خیلیهاش به خودش برمیگرده که خب چون کلاسمون محل نظرخواهی نبود و از اونجایی بهتر است هر وقت که ازتون پرسیده شده حرفی بزنید، این قضیه رو ابراز نکردم. در کنار اینکه به هر حال این بحث به جایی نمی رسید همونطور که امروز از گفت وگوی بینِ مهسا و همکلاسیم مشخص بود.

 اینجا هم که به قصد نوشتن از یه نفر دیگه نیومدم، پس بگذریم؛

وقتی مهسا رفت نشست، دبیر ادبیاتمون گفت می تونم از شما یه سوال شخصی کنم؟

مهسا گفت بله  

دبیر پرسید انتخابت برای رشته ی تحصیلیت چیه؟

و مهسا جواب داد انسانی. 


بعد دبیرمون درباره ی موضوع دیگه ای حرف زد: انسان های زیادی نیستن که استعداد ها و علایقشون رو در دنیایِ واقعیشون بکار می گیرن و اکثر ادم ها راهِ استعدادشون رو نمیرن؛ گاهی چون نمیدونن استعداد واقعیشون چیه، و بعضی اوقات بخاطر اینه که یه سری افرادِ مهمی در زندگیشون مثل پدر و مادر به راه هایی غیر از راه های استعدادشون اشاره می کنن. البته اینا دلایلی هستن که بیشترن وگرنه خودتون می دونید که دلایل دیگه ای هم وجود داره. 

بعد من از خودم پرسیدم؛ آیا رشته ی تجربی، و احتمالا رشته های دانشگاهیِ دامپزشکی/ژنتیک/و یکی دیگه که اسمشو یادم میره در راستای استعداد و علایق من هستن؟ یا فقط هاله ای از علاقه و استعدادن و حقیقت چیز دیگه ایه؟

اصن رفتن به دانشگاه باعث شکوفا شدنِ من میشه؟ ایا اون زندگی ایده الی که خودم 60-70 درصدشو در ذهنم دارم، در راستایِ کارهایی که الان انجام میدم میسر میشه؟


به گمونم اینها پرسش هایی برای جواب دادن نیستن؛ بیشتر برای اندیشیدن اند. 

هرچند هر کسی تلاش می کنه پاسخ خودش رو پیرامونش پیدا کنه. 

نظرات  (۱۰)

۰۳ آذر ۹۵ ، ۱۸:۱۰ پرتقالِ دیوانه
بزا سکوت کنم 
بزار دهنم بسته باشه
...

پاسخ:
-_-عه
۰۳ آذر ۹۵ ، ۱۸:۲۱ Vincent Valantine
لزومی نداره شخص هنرمند توی زمان خودش معروف یا به موقعیّت خاصّی برسه و این مختص عصر حاضر نیستش توی زمان‌های قدیم هم همینطور بوده و شاعر درباری و غیر درباری و ... داشتیم.
یه بخشی از کار هم به قول شما به خود آدم برمیگرده مثلاً الان من شاعری رو میشناسم که شعرهاش رو به صورت دکلمه میخونه  تو فضای مجازی اشتراک میذاره و این باعث افزایش محبوبیت و بیشتر شناخته شدنش شده.
پاسخ:
بله راستش رو بخوای من به همین موضوع هم فکر کردم که چه لزومی داره یه ادم بخواد حتما هنرمند مشهوری بشه، چون این موضوع حداقل از نظر من که معیار هنرمند خوب بودن یا نبودن نیست! 
بیشتر از این گله داشت که هنرمندان حمایت نمیشن. 
خب من همیشه معترفم که رفتنم به تجربی از سر علاقه نبوده!! من از رشته‌های دانشگاهی انسانی مثل حقوق و روانشناسی بدم میومد و از رشته های مهندسی هم بدم میاد!! پس راه دیگه‌ای نبود! تنها خوبیه تجربی باز بودن راه هست به نظرم، اینکه رشته‌های پایین‌تری مثل هوشبری هم میتونه توی کار و زندگیش موفق باشه! و تجربی فقط پزشکی نیست :دی علاقه رو بعد از کار پیگیری می‌کنم! چون نیاز دارم به درآمد!! 
+ اما دخترها خیلی راحتن اگه خودشون سخت نگیرن! چون مسئولیتی برای شاغل بودن ندارن و کلا میتونن برن دنبال علاقه‌شون به نظرم! :| 
پاسخ:
یعنی هیچ شغلی مورد علاقه ت نیست که اینطوری تفسیرش کردی توسط رشته ها؟؟ :/
اره والا من باید چندین بار به افراد بگم که تجربی پزشکی نیست. 
هرچند من این راهو نمی پسندم ولی امیدوارم تصمیماتت همونطوری بشه که میخوای. 
والا من تو این یه مورد تفکیک جنسیتی رو متوحه نمیشم؛ در دنیای امروز چه دختر و چه پسر باید شاغل باشن و از پس خودشون بر بیان مگر اینکه شما دخترها رو چسبیده و کاملا وابسته به اقایون متصور بشید. چون حتی یه زنِ متاهل هم متاهل بودنش به معنیِ "تو دیگه نیاز به شغل نداری!" نیست و برمیگرده به خود اون فرد و تصمیماتش. 
چه در دنیای امروز و چه دنیای دیروز و حتی چه در دنیای فردا، عقل میگه که دخترها و خانم‌ها، وظیفه‌شون تأمین کردنِ خانواده نیست و بار زندگی نباید روی اونا باشه! نه اینکه وابسته باشن، ولی مسئولیت ندارن! پس خیلی خوبه که علاقه‌های خودشون رو پیگیری کنن... 
 و منم اصلا متوجه نمی‌شم وقتی خانم‌ها این وظیفه رو ندارن، چرا گاهاً کارها و مشاغلی رو انتخاب می‌کنن که جزو کارهای علاقه‌ای نیست؟ [مخصوصاً در زمانی که نیازی به کار کردنِ خانم نباشه برای تأمین زندگی!] برای مثال 8 ساعت پشت میز میشینن و کارمندی و اینا که فکر نمی‌کنم از روی علاقه باشه این‌کار ... 
پاسخ:
چه در دنیایِ امروز چه در دنیای فردا عقل همچین حرفی نمی زنه، چون وقتی میگی عقل یعنی داری از طرف 8 میلیارد ادم کره زمین که هر کدوم یه عقل دارن حرف می زنی. اگر به نظر شما مسئولیتی براش نیست، خب نیست! اما بنظر من هر کسی مسىوله مستقل باشه. و یکی دیگه یه تصمیم دیگه میگیره. پس عقل شما یه چیز میگه و عقل من یه چیز دیگه و عقل اون یارو هم چیزی دیگر!!در نتیجه بهتر است یاد بگیریم که جمع نبنیدم حتی اگر تعداد زیادی باهامون موافق باشن :)

می تونی ازشون دلایلش رو بپرسی. 
ما که کسی نبود راهنماییمون کنه شکوفا شیم. همون غنچه موندیم :-))
پاسخ:
والا دبیرمون گفت قبل از 12 سالگی باید استعداد یابی بشه اون فرد و بعد از دوازده سالگی رو مرگ مغزی میگن :)))) الان هم البته ما خودمون داریم کمک می کنیم که کمی تا خدودی بتونیم شکوفا بشیم :)) (چقدر فعل:|)
باشه بابا! اصن بار زندگی و مسئولیت‌ها و وظیفه‌هاش مال خانوما :)))) والا :))) ما هرچی میگیم نه شما سختی نکش، شما میخوای سختی بکشی :)) خب بفرما :دی
پاسخ:
حقیقتش این نوشته، کامنت مسخره ایه که جوابی براش پیدا نمی کنم. نه خصومتی دارم نه چیزی. ولی جدا همین یک خط به ذهنم رسید که بگم!
۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۱:۰۸ علی محمدرضایی
منم مثل حامد بوده ام
پاسخ:
😑😕
من ک استعدادم تنها فقط تو ریاضیه! و تو هیچ چیز دیگ ای چیز خاصی ندارم . اینکه بعدا چیکاره میشم روهم نمیدونم . چون استعدادشو نمیدونم! :|

پاسخ:
خب تو خودت خوب میشناسی  دز زمستان استعداد هم داری پیش میری. منظور دبیرمون همین بود
در ضمن بنظرم بیشتر از فقط رزاضی استعداد داری، خودتو دست کم میگیری انگار. 
متاسفانه اینجا تو ایران خیلی دیر آدم می تونه به علاقه اصلی اش پی ببره فاطمه، وقتی که فشار روانی خانواده، دوستان، آشنایان و حتی مدرسه و همه این مزخرفات برداشته بشه...

به نظرم من ممکنه دیر باشه، ولی بهتر از اینه که آدم یک عمر کاری رو بکنه که نمی خواسته، آرام آرام شروع کن به پیدا کردن علاقه ات:-)
پاسخ:
بله ...
😊😊😊
چه استعداد دیگ ای مثلا؟ :|
پاسخ:
استعداد روبیک درست کردن :| تحلیل کردن :| سوال پرسیدن :|
😁😁

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">