وقتی روز به‌ روز بزرگتر می‌شوی

روایت رشد من

نه همین نمره ی بالاست، نشان آدمیت!

/ بازدید : ۱۴۸

خواب مساله ی مهمیه؛ حداقل برای من که هست. ولی همین خودم ساعت های خوابم متغیره، یعنی هر دوره ای یه مدتی میخوابم.

قبلتر (مثلا دوسال پیش) که اهمیتی نمی دادم، ساعتای 12 یا 1 میخوابیدم تا 7 صبح به زور و سر و صدای مادرم بیدار شم! مصیبتیه اینجوری بیدار شدن واقعا. 

بعدها این جور شد که از 11 میخوابیدم تا 5-6. 

تابستونا البته کلا گند می زدم به همه چیز (تا کلاس هفتم و خود همون سال) و مخصوصا ماه رمضون از 11 میخوابیدم تا 3، بعدش همینجوری تا 7. و از دوباره میخوابیدم!

ولی با ورودم به مدرسه ی جدید، که تابستون ها از مرداد ماه کلاس تابستونی میذاره تا حدودا اواخر شهریور (دو بار در هفته) مجبور شدم ساعات خوابمو تنظیم کنم که روزهای مدرسه به مشکل نخورم 

بعد دوباره ماه مهر شروع می کردم به 11 خوابیدن تا 7. 

البته قطعا کلی تغییرات این مدلی بوده، که جزئیاتش زیاده و حافظه ی من برای یادآوریشون خوب نیست. 


سه روزی میشه که بین 9:30 تا 10 شب میخوابم، و خودجوش بدون هیچ مشکلی بین 4 تا 4:20 بیدار میشم. حس سبکباری میباره اصن :)

البته استفاده کردن درست وقت تو این زمان خودش معضلیه واقعا. از یه طرف، همه خوابن و خونه در سکوته و اینکه آدم هی وسوسه میشه که با نِت کار کنه و خب وقت ارزشمند من کلا خیلی سر وبگردی و تلگرام تلف شده :)))))

میخوام این جوری بخوابم همیشه، اگر که بشه!


از امتحانا که بگم؛

زیست رو با نگاه کردن به افق موقع تحویل برگه به پایان رسوندم! یعنی دبیرم سوال داده بود" شکل مقابل چیست؟؟" بعد یادش رفت تصویرو بذاره :| 

صحیح و غلطا رو نیم نمره داده بود، تستیا رو بیست و پنج صدمی بارم گذاری کرد!!!

خلاصه خیلی روز خوبی نبود :)))

البته بدترینشون ادبیات بود تا الان. فکر کنم 18 و نیم میشم متاسفانه. حفظ شعری که داد واقعا منو له له کرد :))) 

چهار تا بیت از فردوسی بود، که چهارتا مصراعشو نوشته بود و چهارتاشو میخواست. یعنی تنها شعرِ لا به لای نثرِ درسها بود که من کامل حفظ نبودم:|

یه جایی یه مصراع بود و بعدش جاخالی :

همی خواهم از کردگار جهان/ شناسنده ی آشکار و نهان (این مصراع دومی جوابه)

من هر چقدر فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم، بنابراین خودم دست به کار شدم و مصراع دوم رو سرودم :

همی خواهم از کردگار جهان/ همان کس که ایران کُنَد جاودان !!!

:)))))


پ.ن (ساعت 10 صبح) 

شاید باور نکنید ولی اگه ساعت چهار و نیم صبح از خواب بلند بشید کلی زمان برای استفاده می مونه :|:| تا الان انگار یه روز کامل زندگی کردم :-/ غرغر نمیکنم به دلایلی!

ولی باید یه فکری برای این برنامگی بکنم.

با یه وب جدیدی تو بلاگفا آشنا شدم که بیشتر شبیه یه کتابِ تا خاطرات روزانه! جالبه. با این حال خنثی ام در برابرش. به قول یکی از کامنت گذارانش؛ انگار  یه رمان خارجی رو ترجمه کردن تیکه تیکه تو وب گذاشتن :)) 

نویسنده : فاطمه .ح ۸ لایک:) | ۰ دیس لایک:(
parisa .A
۲۱ دی ۰۹:۲۵
کودوم نمره ی بالا؟!
منم ادبیاتمو ۱۸.۷۵ شدم -___- عصن عادم نمره هاشو میبینه نمیدونه خوشحال باشه، یا داغان!
چرا نشان ادمیت عاخه؟! :))))
پاسخ :
کلا نمره های بالا!

اشاره داشت به اون بیتی که میگه : 
تن آدمی شریفست به جان آدمیت/ نه همین لباس زیباست نشان آدمیت.سعدی
Mr. Moradi
۲۱ دی ۱۰:۳۳
آره ؛ وقتی زود بیدار میشم، تا صبح به ظهر برسه انگار یه روز کامل زندگی کردم :)) البته تا حالا 4 از خواب بیدار نشدم ولی خیلی دوست دارم اون موقع هم بتونم بیدار بشم! :/ در حال فعلی که اصلاً نمیتونم بیدار بشم هرکاری میکنم :| احیاناً چجوری بیدار میشید چهار صبح؟‌ =)
شاعرِ خوبی می‌شدید اصلاً :دی
پاسخ :
گفتم که به صورت خودجوش حدودایِ چهار و ربع بیدار میشم :)) اصلا نمیدونم چرا غلت میزنم و خواب از سرم می پره اون ساعت! ده شب بخوابی میتونی چهار صبح بیدار بشی البته شام نباید خیلی سنگین باشه. من شامو ساعت 7 میخورم :))))
آره نیمی از استعداد های من هنوز کشف نشده حتی 😂😂
پرتقالِ دیوانه
۲۱ دی ۱۰:۵۲
چقدر وبلاگنویسا خرخون شدن ای بابا :دی من قبلا بالا 18 میاوردم ذوق مرگ میشدم!
عاشقتم که تو هم مثه من وقتی شعر حفظی رو یادت رفته خودت میسرایی*_*
خب وبلاگه رو لینک میکردی ما هم ببینیمش @_@
پاسخ :
در حالت عادی خب آره؛ ولی امتحانِ ترمِ اوله هاااا!!! :| 
بخاطر سمپادی بودن باید خرخونی هم کنیم متاسفانه :)))
😂
البته اون یکی مصراع جاخالی خیلی سخت بود نشد یه درست درمون براش بسرایم؛تیکه تیکه گفتم!
دقیقا نمیخواستم لینکش کنم :| عذر مرا پذیرا باشید -_-
آندرومدا :)
۲۱ دی ۱۱:۱۹
باور کن بخاطر شعر سراییت بهت یه نمره اضافه عم میده =|
پاسخ :
نمیده بابا :|
موقع امتحان ها زیادی سخت گیر میشه! 
پرتقالِ دیوانه
۲۱ دی ۱۱:۳۴
منم سمپادی ام به خدا ها :/
پاسخ :
:))) عه نمیدونستم؛ وبلاگستان رو کلا سمپادی ها تسخیر کردن :|
پرتقالِ دیوانه
۲۱ دی ۱۲:۰۴
کِ ی م ی ش ه ج م ع ک ن ن ا ی ن س م پ ا د ر و د ی گ ه د ا ر ه گ ن د ش د ر م ی ا د
م و ا ف ق ی ؟
م ن م گ و ل خ و ر د م و ا ر د ا ی ن ب ا ز ی ک ث ی ف ش د م :/
د ل م خ و ا س ت ا ی ن ط و ر ی ن ظ ر ب د م ا ص ن : د ی
پاسخ :
اگه درست اصلاح بشه، با بودنش مشکلی ندارم حقیقتا :)

دلِ تو یه چیزی خواسته ولی پدرمن در اومده :-/ حداقل بین کلمه ها دو تا فاصله بزن -_-
Haa Med
۲۱ دی ۲۱:۳۵
من مدتی هست که به بیماریِ کم خوابی دچار شدم.
خواب شده معضلی واسم.
پاسخ :
خیلی بده :-/
برای درمان چه میکنید؟
یک آشنا
۲۲ دی ۰۹:۳۱
خووب ، زمان خواب برای منم مهمه ، سعی میکنم همیشه یه روال رو داشته باشه و ندرتا دستخوش تغییرش میکنم ، خیلی موثر هست توی فعالیت روزانه :) ، حداقل برای من ، صبحایی که زود تر از موعد بیدار بشم ، کتاب میخونم ، امتحان کنید ، شاید خوشتون بیاد
در خصوص امتحان ، جای دبیر ادبیات بودم برای این ذوق هنریت یه نمره ای به این شعرت میدادم :)))
+
سمپاد = ساب متاسانتریک پرورده های ایرانی درخشان خخخخخخخ
+
پرتقال جان شمام آره :/ ای وای من
پاسخ :
اصلا نمیفهمم بدنم فازش چیه؛ دوش آب گرم بگیرم،دیرتر از خواب بیدار میشم صبح. شام سنگین، دیرتر.هی باید حواسم باشه :|
 کتاب رو خیلی تنبلم نمیخونم :))))
حیف نیستی😂

این ساب متاسانتریک ربط به زیست مولکولی داره؟ :| خوندم که یکی از روشهای تقسیم سلولیه ولی نگرفتم الان دقیقا به ادامه سمپادت چه ربطی داشت -_-

یک آشنا
۲۴ دی ۲۰:۲۳
اوپس - خوب اینو بخونید
http://sampad02.mihanblog.com/post/15
یه شوخی هست
پاسخ :
آهان ممنون بابت راهنمایی :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
فاطمه‌ام؛
یک دهه هشتادی، سمپادی، وگن، INTP و گیلانی.
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان