وقتی روز به‌ روز بزرگتر می‌شوی

روایت رشد من

پاره ای از پانزده سالگی

/ بازدید : ۱۴۶

در این‌یک هفته اتفاقات عجیب‌وغریبی برایم رخ داد و به‌طور کل:

یکم، با رفتن به مشاورهٔ تحصیلی تقریباً نظرم دربارهٔ رشتهٔ دانشگاهی‌ام تغییر کرد و باعث به هم ریختن برنامه‌هایم شد.

دوم، وضعیت خوابم به‌کلی به هم‌ریخت و ضربهٔ بدی به خودم و برنامه‌هایم وارد کرد و حالا این روزها بیش از هر چیز با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنم.

سوم، رابطه‌ام با یکی از دوستانم کمی شکر آب شد.

پانزده‌سالگی به‌طورقطع گیج‌کننده‌ترین سال زندگی من نام خواهد گرفت؛ سالی که مهم‌ترین چیزها را در خودش جای می‌دهد، حوادث غیرقابل‌پیش‌بینی در خودم و دنیای بیرون از سر و رویش می‌بارد و گاهی مجال درست فکر کردن را از من می‌گیرد.

 اما خب این عادت برنامه داشتن، در این سال خوب به کارم آمد. یک‌جورهایی زمان را برایم کندتر کرد. قبلاً اگر فازِ بیهودگی برمی‌داشتم، یک هفته می‌گذشت و من اصلاً متوجه نمی‌شدم اما حالا اگر دو روز این‌طور شوم، مثل گذشت دو ماه می‌ماند چون احساس می‌کنم یکجایی لنگ می‌زند و همین‌که آدم بفهمد همین حالا در حال لنگ زدن است، خیلی جلو می‌افتد...

نویسنده : فاطمه .ح ۶ لایک:) | ۰ دیس لایک:(
طاها مهاجر
۱۰ تیر ۱۹:۰۸
این سردرگمی در هجده سالگی یقینا بیشتر حس خواهد شد ...
پاسخ :
سلام. بلی، درسته. 
امیدوارم مهارت‌های بحران این‌جور سردرگمی‌ها رو زودتر یادبگیرم که اون موقع کمتر حس بشه:)
میم جیم ‌‌
۱۰ تیر ۲۰:۴۴
سلام...

فقط می‌تونم غبطه بخورم و غطبه بخورم و غبطه بخورم!
پاسخ :
سلام. 
:))))))) یعنی دلیلت برای غبطه خوردن منو کشته. 
Unknown Human
۱۰ تیر ۲۲:۵۸
قبول دارم . اما عادت کردن به هر چیزی کمی زیادی راحت است . چه برنامه داشتن و چه نداشتن . 
رشته چی شده؟
پاسخ :
سلام. نکته ظریفی بود👌👌 اما خب هدف هم جایگزین کردن عادت‌های خوب و بد با همدیگه‌س. 
تصمیم قبلی گرفتن دیپلم انسانی و کنکور هنر دادن و گرافبک خوندن بود ( درصورتیکه تو ابن سه سال خودآموزی گرافیک داشته باشم، شرایطش هم محیا بود) اما بیشتر بخاطر ریسک زیادش در کسب‌درآمد منصرف شدم بعد از مشاوره و دارم به وکالت فکر می‌کنم. مشکلم اینه که اصن عشق خاص به چیزی ندارم و برای همین باید یه چیز معقول تو چیزهایی که ترجیح می‌دمشون (مثلا کلا با شغلای تجربی زیاد حال نمی‌کنم) پیدا کنم. 

Mr. Moradi
۱۱ تیر ۱۳:۳۳
«وضعیتِ بدِ‌ خواب» همیشه چیزِ مزخرفی بوده که برنامه‌ها که هیچی، زندگیِ آدم رو هم بهم میزنه :|
پاسخ :
دقیقا.
فِ. شین.
۱۲ تیر ۱۱:۱۶
والا من خواب ندارم که وضعیت هم داشته باشه D:
گرافیک که خوبه! میتونی IT هم بخونیا، چون هم با برنامه نویسی و حتی میشه گفت گرافیک سر و کار داره هم مدیریت، آینده ی شغلیش هم به نظرم خوبه ولی بازم صلاح ملک خویش خسروان دانند (((:
پاسخ :
:)))))

مرسی از راهنماییت. 
Vincent Valantine
۱۲ تیر ۱۵:۰۳
رابطه‌ات با دوستت چطور پیش رفت؟
====
من زمان خودم برای انتخاب رشته دبیرستان خیلی سردرگمی نداشتم چون میدونستم عاشق ریاضی هستم و با اینکه فامیل همشون فکر می‌کردند دکتر بشم من سمت ریاضی رفتم.
ولی اگه سردرگمی داری علاوه بر محیط‌های کاری که ان شاء الله در آینده می‌خوای تجربه کنی به درس‌هایی که طی این مدّت می‌خوای بخونی هم فکر کن در واقع هر رشته‌ای که واردش بشی درس‌های تخصصیش سختی خاص خود رو دارند.
برای من یه موهب الهی بود که عربی بعد از دبیرستان تمام شد.
سعی کن رشته‌ای بری که توی دانشگاه از درس خوندنت لذت ببری هرچی جلوتر بری درس‌ها اختصاصی‌تر میشند و فقط با علاقه میشه جلو بردشون.
پاسخ :
سلام. بهتر شده. 

دقیقا منم به مشاور گفتم من عشق خاصی ندارم برای همین چندین گزینه جلو روم هستن که می‌تونن با لایف‌استایل مورد نظر من تا حدی بالایی بخونن و من باید یکیو انتخاب کنم. 

مرسی که راهنماییم کردی، حتما پیگیری می‌کنم. 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
فاطمه‌ام؛
یک دهه هشتادی، وگن و گیلانی.
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان