وقتی روز به‌ روز بزرگتر می‌شوی

روایت رشد من

چرا به زبان اهمیت می‌دهی؟

/ بازدید : ۱۴۶

زبان یک قرارداد است. قراردادها را هم می‌شود قبول کرد یا نکرد. من سعی می‌کنم قراردادهای زبان را تا حد امکان قبول کنم. تا جای ممکن برای‌شان بها قائل شوم و اگر آزاری بهم نمی‌رساند در عملم هم آن را نمایان سازم. قراردادها پوچ‌اند. چون انسانی‌اند؛ چون حقیقت مطلقی وجود ندارد پس این علائم... این‌ها را می‌دانم و به‌هرحال بهشان پای‌بندم. فکر کنم بودن در محیط وبلاگی باعث شده آدم‌هایی را که بهش پای‌بندند بیشتر بخوانم. شاید کمی توقعم از اطراف بالا رفته باشد و حقیقتا جو گسترده بی‌توجهی به زبان را مثلا در دانشگاه زیاد درک نمی‌کنم. 

غرض از این حرف‌ها اینکه دوست داشتم چراهای ذهنی دیگران را بدانم. پس... شما چرا به این قراردادها بی‌اعتنا نیستید و چه چیز باعث می‌شود برای حفظ‌شان تلاش کنید؟ یا نکنید.

امکان دارد عین من حس کنید که غالب‌ش عادت به درست‌نویسی و چسبیدن به قوانین بنظر صحیح است یا جفتک نینداختن در املای چندین و چند ساله‌ی یک واژه ... همین‌قدر ساده. به‌هرحال دوست دارم بشنوم.

نویسنده : فاطمه .ح ۱۴ نظر ۹ پسندیدم | ۰ نپسندیدم |

سلام

/ بازدید : ۱۰۱

می‌جوشم، می‌جوشم، می‌جوشم
تنهایم، تنهایم، تنهایم
فکر، فکر، فکر
رها
رها
رها

خالی است، ذهنم. خیلی وقت است که سفید می‌پوشد. واژه‌ها از درودیوارش هجوم می‌آورند لیکن جوهر هیچ‌کدام خشک نمی‌شود. 
گل‌ها. گل‌های صورتی شلوارم از همیشه خوش‌بوترند.
بادی نمی‌وزد و به گل‌ها نگاه می‌کنم. 
ذهن، ذهن، ذهن
خالی، خالی، خالی
نفس نمی‌کشم.
عطر را نمی‌بویم
و خیسی دستان مادرم آزارم نمی‌دهد.
این‌ها شعر نیست، نترس.
مشتی واژه‌اند که از چراگاه ذهن برمی‌گردند.
سیرِ مفهوم‌اند
و تشنه‌ی شهود.

نویسنده : فاطمه .ح ۳ نظر ۱۰ پسندیدم | ۰ نپسندیدم |

این منم

/ بازدید : ۱۴۲
  • مدام حس می‌کنم در حال خودم خودم کردن‌ام.
  • گاهی به این نتیجه می‌رسم که دیگران هم همینطورند و آرام می‌شوم.
  • نصف روز به اینکه چقدر خودم بودن مفید است فکر می‌کنم.
  • نصفِ نصف روز شک می‌کنم به خودشیفتگی.
  • نصفِ نصف دیگرش می‌افتم به پوچی حاصل از خودم بودن.
  • هنگام نوشتن دو جمله‌ قبلی شک می‌کنم به اینکه قابل انتشار است یا نه.

 

ممنون از دامن گلدار.

نویسنده : فاطمه .ح ۸ نظر ۱۲ پسندیدم | ۰ نپسندیدم |

زندگی با روح ناسالم

/ بازدید : ۱۱۰

هاروکی موراکامی در کتاب «وقتی از دو حرف می‌زنم، از چه حرف می‌زنم» یادداشت‌های پراکنده‌اش درباره دویدن را منتشر کرده است. اینکه چطور بعد از نوشتن اولین رمان‌ش سبک زندگی خلوت‌تری را برای حرفه‌ جدیدش برگزیده. همچنین از ماراتن‌های سالانه، حال‌وهوای دویدن‌ در فصول مختلف سال و تجربه عجیب ۱۱ ساعت و ۴۵ دقیقه دو حرف زده است.
او بعد از بستن بار و تمرکز برای نوشتن رمان، متوجه شد ساعت‌های زیادی پشت میز نشستن و سیگار کشیدن شاید تاثیر مثبتی در نوشتن رمان داشته باشند اما رفته رفته جسم او را نابود می‌کنند. از آن موقع بود که دویدن را شروع کرد و به قول خودش در عنوان فصل چهارم کتاب، «بیشتر دانسته‌هایم را در داستان‌نویسی، دویدن‌های روزانه به من آموخته است».
گاهی مردم در ژاپن از او می‌پرسند در پیش گرفتن یک سبک زندگی سالم توسط او باعث نخواهد شد که در شغل رمان‌نویسی افت کند؟ 
آن‌ها فکر می‌کنند نوشتن یک رمان حاصل فرآیند ناسالمی است. یک‌جور ویرانگری که از دلش ارزشی هنری خلق شود. موراکامی این را به‌کلی رد نمی‌کند. او می‌نویسد: «هر کس که به رمان‌نویسی روی بیاورد و از عمل نوشتن در جهت خلق یک داستان بهره بگیرد، خواه‌ناخواه ماده‌ای سمی را که در اعماق وجود هر انسانی یافت می‌شود به سطح می‌آورد».
درواقع سبک زندگی سالمی که او دارد، به او اجازه می‌دهد که با روح ناسالمی در درون خودش روبه‌رو شود. 


بنظر من خواندن این کتاب به درد کسانی می‌خورد که به وبلاگ‌خوانی و دویدن علاقه دارند چون نوشته‌ها با نظم و ترتیب خاصی پشت سر هم نمی‌آیند ولی روزمرگی‌های شخصی نویسنده و حرف‌های از سر تجربه‌ای که لابه‌لای خاطراتش می‌گوید، خواندنی‌اند. از طرفی کتابی برای یادگیری مهارت‌های دو هم نیست، صرفا تجارب پراکنده‌ای است که حالا در قالب کتاب منتشر شده‌اند.

 

پی‌نوشت: امروز داشتم فکر می‌کردم جملۀ عکسِ بالا برای ما که در اینجا و زیر فشار روانی بسیار بالایی زندگی می‌کنیم خیلی به‌جا است. البته ناسالمی ما کجا و او کجا؛ یکی خودخواسته و دیگری اجباری است. به‌هرحال... ما اگر بخواهیم هم نمی‌توانیم از روانمان به شکل دلخواه مواظبت کنیم. حتی چندتا سیب‌زمینی خریدن در مغازه هم سختی‌های معیشت و جاده‌های تاریک آینده را جلو چشم‌مان می‌آورد. با این روح ناسالم، بهتر است جسم سالمی داشته باشیم.

مراقب خودتان باشید.

نویسنده : فاطمه .ح ۹ نظر ۱۲ پسندیدم | ۰ نپسندیدم |

کوله‌بار

/ بازدید : ۸۸

به‌روز کردنِ اینجا به بهانۀ چندتا فیلم و سریال که اخیراً دیدم:

بروکلین بی‌مادر

ذوق داشتم اثری که ادوارد نورتون سال‌ها روی‌ش وقت گذاشته را ببینم و بنظرم ارزش دیدن داشت. نمی‌دانم چرا با این شکست تجاری در باجه‌ها مواجه شد.

فیلم از رمانی به همین نام اقتباس شده است. داستان مردی به نام لیونل که قرار است معمای قتل دوستش را حل کند.

 

دانلود کل آهنگ های فیلم Requiem For A Dream مرثیه ای برای یک رویا - Mp3  Lyrics

 

مرثیه‌ای برای یک رویا

این یکی قاعدتاً نیازی به معرفی من ندارد. خیلی دیر دیدم‌ش. تکرار زندگی‌ را بدجوری خوب نشان داد. آن احساسات منزجرکننده‌ای که در فیلم بهم دست می‌داد را در زندگی گاهی تجربه می‌کنم. راستش این آینۀ زندگی بود؛ از رویِ حال‌بهم‌زن‌ش.

 

Shoplifters (film) - Wikipedia

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فیلم ژاپنی دله‌دزدها

یک چیزی درمورد خانواده در فرهنگ ژاپن وجود دارد که حالم را خوب می‌کند. تصویرگری‌ آن‌ها از خانواده در فیلم‌ها راستش واقعاً دیدنی است. بی‌شیله پیله؛ حتی وقتی پیله‌ای دارد و ریگی به کفش خانواده‌ است! مثل همین فیلم.

the untamed poster - Google Search | Untamed, Fiction film, Film base

 

سریال چینی رام‌نشده 

The untamed

پنجاه قسمتِ چهل دقیقه‌ای

 

راستش وقتی دوستم این را معرفی کرد دلم نمی‌خواست ببینمش. فکر می‌کردم خوشم نیاید یا داستانش به‌اندازه کافی خوب نباشد و حوصله نکنم این همه قسمت را ببینم. 

برخلاف تصورم، داستان خیلی خوب بود. بازی نقش اصلی‌ها را دوست داشتم ولی کلاً آن حس بازیِ مصنوعی که وقتی سریال کره‌ای می‌دیدم از سایر بازیگران خیلی بهم دست می‌داد!

به‌هرحال، از قسمت بیست که رد شود، می‌فهمید در دل داستان یک چیزهایی قلقک‌تان می‌دهد. مرا که قلقلک داد. همان بحث قدیمیِ خوبی‌ و بدی. خوبی کدام است و بدی کدام؟ اگر یک طرف این خط بایستی، واقعاً فقط داخل همان خط هستی؟ اصلاً خطی وجود دارد؟!

 بعضی‌ها فکر می‌کنند طرف خوبی‌اند ولی وقتی دوربین زوایایِ بیشتری را نشان می‌دهد، می‌بینی که نه. گاهی کارهای آن‌ها هم می‌لنگد، خیلی هم می‌لنگد.

راستش رام‌نشده را بیشتر بخاطر این دوست داشتم که نوید یافتن خوبی -حتی اگر درست ازش مطمئن نباشی- را به من می‌داد. چیزی که زیادی بهش شک می‌کنم.

بخش مهم ولی کم دیالوگی از داستان هم به رابطۀ عاطفی لان ژان و وی ویینگ برمی‌گردد (عکس بالا) که بخاطر محدودیت‌های چین در به تصویر کشیدنِ شخصیت‌های هم‌جنسگرا، به‌جای یک رابطۀ واقعی (داستان براساس رمانی به نامِ استاد تعالیم شیطانی است) به رابطۀ دوستانۀ خیلی صمیمی تبدیل شده. 

 

MONEY HEİST WALLPAPER - Wallpaper Sun

 

سریال اسپانیایی خانۀ اسکناس

 

من تا اوایل فصل دومش دیده‌ام و سریال پنج فصل دارد.

فصل اول عالی بود؛ از عالی هم عالی تر! قشنگ میخکوب تصمیمات و فضای جدید سریال می‌شدم. این سریال، داستان یک دزدی‌ است. از تمام دزدی‌هایی که تابه‌حال دیدید هم متفاوت‌تر.

راستش شروع فصل دوم زیاد به من نچسبید. منظورم دیالوگ‌های فمنیستی است که ناگهانی سرازیر شد. می‌گویم ناگهانی چون در فصل اول خبری ازشان نبود و من که تخته‌گاز سریال را می‌دیدم، خورد توی ذوقم. کار درست این است که تا آخر فصل/سریال ببینم تا خوب متوجه دلیل تغییرات بعضی شخصیت‌ها شوم ولی خب نمی‌دانم چرا اینقدر اذیت شدم آن موقع. ول‌ش کردم تا دوباره بهش برگردم و حالا فکر می‌کنم وقت‌ش رسیده.

 

Lupin the 3rd: Castle of Cagliostro (1979) - IMDb

 

انیمۀ لوپین سوم: قلعۀ کاگلیسترو

این انیمه اولین کارِ هایائو میازاکی است. روایت دزدی به اسم لوپین که اتفاقی سر راه شاهزاده خانمی فراری قرار می‌گیرد و می‌فهمد به ازدواجی مجبور شده است. در مسیر نجات این شاهزاده خانم اتفاقات جالبی می‌افتد. سیر داستان و تصاویر روان و گیراست هرچند ابداً خسته‌کننده نیست.

انیمیشن به‌پیش

قبلاً دنیایی از جادو وجود داشت و جادوگرها با جادوی‌شان به مردم عادی کمک می‌کردند ولی کم کم سروکلۀ دنیای مدرن پیدا شد. وقتی هر کسی می‌توانست با یک لامپ و برق و کلید، نور به خانه بدهد، چه نیازی بود به یک جادوگر زپرتی که با چوب‌دستی‌اش آتش راه بیندازد؟ اینگونه شد که جادو از زندگی رخت بر بست.

به‌پیش، داستان دو برادر (به گویندگی تام هالند و کریس پرت) است که برای هدف بزرگ‌شان به جادوی از یاد رفته دست دوستی می‌دهند. یک انیمیشن حال‌خوب‌کن.

نویسنده : فاطمه .ح ۷ نظر ۹ پسندیدم | ۰ نپسندیدم |
About Me
فاطمه‌ام؛
یک دهه‌هشتادی، گیلانی و وِگَن
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان